گاهی اوقات برای پاسخ به بعضی از پرسش ها باید حرف زد، باید دلیل آورد ...

مثلا در پاسخ به سؤال، چرا نتیجه ضرب دو عدد دو با نتیجه جمع آن برابر است؟! نمی توان خجالت کشید، و یا به جای پاسخ خندید یا گریه کرد...

باید حرف بزنیم، باید دلیلمان را بگوییم...


گاهی اوقات هم هست که به عکس، برای پاسخ به بعضی پرسش ها، حرف زدن لازم نیست و ترجیح بر سکوت است...

مثلا در مورد اینکه فلان وسیله داغ است یا یخ؟! نیاز به حرف زدنمان نیست...نه حرف، و نه توضیح و تفسیر...

اگر به آن جسم دست بزنیم همان احساس گرم بودن یا سرد بودن، پاسخ ما خواهد بود...


قسم سومی هم هست ...

اینکه برای بعضی از پرسش ها حالتی بینابین وجود دارد...

یعنی، گاهی باید برایش حرف زد...

و گاهی سکوت...پاسخ به همه ی سؤال هاست...


زن و همسر ... در زندگی مشترک مثل آیینه و مرآت می ماند...

همان حالت سومی هست که همیشه بین دو باید و نباید می باشد...

گاهی باید استدلال آورد... گاهی نباید...

گاهی باید سکوت کرد... گاهی نباید...


در جایی باید بگویی...دوستت دارم ... 

باید برایش حرف بزنی...

در جایی هم باید منتظر غلبه احساس بر احساس بود...

آیینه بودن...یعنی هر چه که هستی...او هم همان هست...

او به نمایش چیزی قامت بلند می کند...که تو او را به تماشا گذاشته ای...


گاهی...

خیلی...

اسرار به سخن...

لازم نیست...


+فاضل نظری

« تو از کِی عاشقی؟!»

این پرسش آیینه بود از من

خودش از گریه ام فهمید

مدت هاست، مدت هاست...


یازهرا سلام الله

26 مرداد 1395