صرف نظر از انگیزه اصلی این که چرا زنان متاهل خیانت می ‌کنند، نفس این امر در میان متولدین دهه شصت و پنجاه به شدت رو به فزونی و گسترش است.


موضوع نگران کننده برای من این است که این مهلکه افرادی را به درون خود می ‌کشاند که نه می‌ خواستند و نه حتی تصورش را میکردند که وارد رابطه‌ای دیگر شوند.


اما به خودشان که آمدند، دیدند خیانت دارد اتفاق می ‌افتد !!


زن چهل و سه ساله‌ای که با پسر خواهر شوهرش وارد رابطه شده!! پسرجوانی که پانزده سال با او تفاوت سنی دارد، زن هیچوقت فکرش را نمی‌ کرد که شوخی ‌ها و تنها شدن‌ ها و جای پسرم است و من با فلانی می ‌روم خانه، برایش دردسر ساز شود.


شخصاً اعتقاد دارم انسان هم چون سایر حیوانات موجودی غریزی و چندآمیزشی‌ست. اما آنچه او را از سایر حیوانات در این مورد مجزا کرد؛ قوه یادگیری و تعقلِ در جهت سازگاری و بقاست.


انسان روزی شروع به یادگیری کرد، شروع به فاصله گرفتن از غرایز و چیزهایی را آموخت که اگر چه خلاف ذاتش بود ؛ اما موجب سازگاری او شد.


از سوی دیگر رسوم و سبکی از زندگی غربی وارد جامعه شیعی ما شد که متناسب با آنچه ما هستیم و بر ما می ‌رود نبود.


ما مهارت ارتباط با دیگران را یاد نگرفتیم !!


حد و مرزها را نمی‌شناسیم‌ !!


محدوده اینکه دختر خاله ما به همسرمان باید چقدر نزدیک بشود را نمی‌دانیم !!


محدوده اینکه همسرمان با دوست دانشگاهی‌اش که مرد است، که قرار است، بیرون برود و روی پروژه ‌‌شان کار کنند را نمی‌دانیم !!


مرزهایش قابل تعریف نیست !!


پس لااقل مرزها را مشخص کرده و بشناسیم !!


مفهومی به نام «جاست فرند» که ما چندین سال است آن را لق لقه‌ می‌کنیم و یک مفهوم وارداتی‌ست، هیچ کدام از این تعاریفی را شامل نمی ‌شود که ما در مناسبت‌ هامان آن را به جا می‌آوریم.


جاست فرند شما مشاور شما نیست !!


حد و مرز مشخصی دارد !!

ما این مرزها را نمی‌دانیم !!

اصلا برایِ فرهنگ ما نیست !!

با آن بیگانه هستیم !!

چون خودآگاهی نداریم، گم می‌شویم !!


توی گروه تلگرامی « انجمن شاعران فلان » آقای فلانی ساعت دو بامداد به شما مسیج می‌دهد که : « بانو، سروده زیبایتان را خواندم، حضور شما در این جمع غنیمت است »


شما متوجه می‌شوید، دارد اتفاقی در درونتان می ‌افتد، ادامه‌اش می‌ دهید و کار به جای باریک می رسد.


اینجا جای ترمز است !!


جاییکه دیگری می ‌آید و دل و دین و عقل و هوش را به باد میدهد


اینجا باید فاصله بگیرید و به خودتان بگویید :


« رابطه من با همسرم، پارتنرم یک مرگیش است که باید ترمیم شود ».


ما زنگ خطرها را جدی نمی ‌گیریم !!

یک آن است !!

ما بارها در این موقعیت و لحظه قرار گرفته‌ ایم !!

لحظه‌ای که می ‌دانیم دارد یک جریانی از انرژی فعال می ‌شود.

هر آدمی آن، « آن » را و « لحظه » را درک می‌ کند.

همه چیز از همان لحظه آغاز می ‌شود.


بها دادن یا متوقف کردن آن حس مرموز، دلچسب، هیجان‌انگیز



ما قدرت عجیبی در انکار این حس و خود فریبی داریم ...


جدی نیست !!

بگذار ببینیم، حالا بعدها چه می ‌شود !!

یک سلام و علیک ساده است !!

یک چت کردن عادی‌ست ...

ولش کن !!

حالا بعدا یه کاریش می‌کنم و ...


اینجا آن نقطه‌ای ‌ست که سنجش آن نیاز به مهارت دارد !!

اینکه زن با خودش بگوید :

اگر شریک عاطفی منهم شاهد ما بود، من با همین لحن با دوستش، با همکارم، فروشنده آن مغازه، مدیر فلان گروه تلگرام، فلان دوست در فیس بوک و ... صحبت می‌کردم ؟؟


آیا اینکه دارم چت‌ها را پاک می‌کنم یک هشدار نیست که رابطه‌ام با شریک عاطفی ام دارد لنگ می ‌زند ؟؟


مرزها را برای سلامت روحی خودتان شناسایی کنید !!

در محدوده مشخصی با دیگران رفتار کنید !!

برای خانه‌تان، لباس پوشیدنتان، مهمانی رفتنتان و ... حد و مرز بگذارید !!


لطفا حدومرزها را جدی بگیرید !!

مرز ما، قلمرو ماست ...

باید مراقب قلعه‌مان باشیم !!


این مطلب برای مردان متاهل نیز صدق می کند !!


خواهش می کنم این متن را منتشر کنید !!


به امید روزی که دوام‌ و قوام خانواده های ایرانی تحت تأثیر فرهنگ غربی قرار نگیرد و بازگشتی به فرهنگ اصیل و زیبای ایرانی داشته باشد .


برگرفته از کانال تلگرام مهرورزان